رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به تنکابن (شهسوار)

 سلام سلام سلام  خوبید دوستان   رادوین عشق و نفسم هم خیلی خوبه   هفته یگذشته  خیلی بهمون خوش گذشت .   چهارشنبه ایی سوسن جون شام دعوتمون کرد خونشون و همه دوستان اونجا جمع بودیم و دور هم کلی گفتیم و خندیدیم و پانتومیم  بازی کردیم . و رادوین  هم در حال بازی با گوشی بود  و سر ساعت خوابش که شد  بردم تو اتاق و خیلی اروم و ساکت لالا کرد  پنجشنبه  ایی هم  فامیلهای بابا احسان  عمه و عموها هم با عروس و داماد  نزدیک به 50 60 نفر  دور هم تو رستوران اقای ارازخانی  جمع شده بودن و افطاری میدادن .   شب خیلی خوبی بود  کلی شاد و بودیم و در کنا...
30 تير 1393

روزهای قشنگ اخر تیرماه

پسرم تو سن  25 ماه  و 15 روزگی  دنس  میکند ( میرقصد ! ) عاشق  میوهای فصل و هلو  شلیل و گیلاس ....  است . دنیای من مخلص  چلوکباب  با مقداری کره در زیر برنج . کودکم ماست میوه دوست ندارد و تنها  ماست سفید  برایش ماست است . نازنین یگانه ام ٬ صبحانه  کورن فلکس  و(نون و عسل و تخم مرغ و خرما ) رو به هر چیزی ترجیح می دهد . رادوین  من در هنگام  عکس  گرفتن  به راحتی ژست میگیرد ... کودکم  بزرگ  شده است . آبی آسمانم   رو به فردا ست . شیفته ی آب بازی در هوای گرم است و البته عاشق دوش ! شازده ام به روی هر بلندی که باستید ...
24 تير 1393

یه گردش خاص

     سلااااااااام سلاااام خوبید ؟ رادوین عسلم خوبی مامان ؟  18 تیر ماه  سالگرد  اشنایی من و احسان  بود و الان 4 سال از اون روز قشنگ داره میگذره   18 تیر ماه بود که استاد موسیقی ام احسان  منتظر جواب مثبت   بود  .    این خاطره رو  هر سال   تو تاریخ 18 تیر ماه ثبت میکنم  چون برام روز قشنگ و خاطرانگیز هست .  احسان خان   ازم خواست که با هم بریم جاده الموت  و دنبال تک درخت میگشت  و بالاخره زیر  تک درخت نزدیک رجایی دشت  نشستیم و مشغول  صحبت کردن و بالخره احسان حرف دلش رو زد   و منم کلی کلاس گذاشتم و  گفتم بعدا  ...
20 تير 1393

سفر غیر منتظره و دوستی با راجر

 سلااااااااام دوستان خوبید خوشید؟  روز  پنجشنبه  حس حالی نداشتم  دوست داشتم که همش تو خونه باشم  رادوین هم در  حال شیطونی بود از 6 صبح  بیدار شده بود و همش میگفت Go down.    پدر شوهری اومد بالا  و بردش  پایین تو حیاط  تا بازی کنه.   بعد همش به پدر شوهری میگفت حسسسسسسین   به من هم میگفت میمینا (رومینا) بیا قربونت بشم عسلم .  داره به شمعدونی ها اب  میده .    محصولات باغچه مون  گوجه و فلفل   تا اینکه  سونیا جون زنگ زد و  گفت فردا  ناهار ببریم بیرون و به گشت و گذار . و روز جمع...
15 تير 1393

غم رفتنت برامون سخت بود

سلاممممم دوستای عزیزم   این پست  یه خورده شاید ناراحت کننده باشه .   اصلا  حال روحی خوبی ندارم ولی خودم اینقدر قوی هستم که  بتونم از پس  این مسئله ناراحت کننده بر بیام .     دیروز شبنم عزیزم   از دوستای خوب  نی نی وبلاگیم بهم اس مس داد که گفت  فرشتمون اسمونی شد . واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدای من اون لحظه   داشتم  میمردم . نمیتونستم تصور کنم   که گلشید نازمون دیگه بینمون نیست   هر کاری کردم نتونستم باهاش تماس بگیرم چون  خیلی حالم بد بود   تا اینکه شب  رفتم وبلاگش  همین که عکسش رو دیدم دیگه  دست خودم نبود همینطور گ...
11 تير 1393

پایان 25 ماهگی

نمیدونم چه جوری بگم پسرم چجوری بگم که از روزی که در بدنم ریشه گرفتی روز من رو عوض کردی . خط زندگی م رو پر رنگ تر کردی و ناخوشی ها  رو  کم رنگ تر . پسرم ، ممنونم که  خواب شبم  رو ازم گرفتی .. ممنونم که   تنهایی  برای من بی معنی کردی . معنی ترس و دلهره  در کتاب لغات مغز من تعریفی نو دارد و آن  ، لحظه ای بدون تو  بودن است . ممنونم که روزگارم رو پر کردی . ممنونم که مامان رو جوون کردی . ممنونم که نور و عشق رو با خستگی توام کردی . نوگل باغ بهشتم  ،ممنونم به خاطر خستگی های روزانه ام . ممنونم به خ...
9 تير 1393

گوشه ایی از صحبتهای دکتر شهرام اسلامی

  اولين صحبتي كه دكتر با اون شروع كرد هوش بچه هاي امروز بود كه همه اونها باهوش هستند پس روند رسيدن به خواسته هاشونو خوب بلدن اطلاعاتشون هم بالاست كه والدين نبايد از اونها عقب بيفتن اگر هم عقبتر هستند نبايد در جمع  اونو اعلام كنن.. تنبيه در اتاق تنهايي ديگر كار ساز نيست چون در آن اتاق نقشه در آوردن لج والدين را خواهد كشيد اگر كودك  اشتباه كرد پدر ومادر هر دو اخم ميكنند واتاق را ترك ميكنند يعني توجه به كودك به اندازه عدد سنش به دقيقه ترك محلي كه كودك در آن حضور دارد .قهر نميكنيم حرف ميزنيم اما به كودك نگاه نميكنيم كنترل بر خشم حياتي است در تنبيه به روش صحيح كودك نبايد از مهر ومحبت والدين دور بماند با تمام عشق بايستي به تنبه...
5 تير 1393

زندگی قشنگه با رادوین

   ساعت 7 صبح رادوین شروع به پیانو زدن کرده   .(مزیسین من ) عاشقتم.  عاشق حرف زدمش هستم . از صبح که بلند میشه شروع میکنه به بلبل زبونی تا وقت خوابش .  گاهی اوقات هم چشمش میافته به سویچ  میگه مامان  خویچ(سویچ)   همون موقع باید ببرمش تو حیاط  تا در ماشین رو باز کنه  و بره  پشت فرومن قام قام کنه . . داشتم  جلوی در رو تمیز میکردم  بعد رادوین اومده میگه ماما  CLOSE THE DOOR      اون لحظه   بغلش کردم و دوتا  با هم چرخیدیم و پرتش کردم بالا و   کلی kiss kiss kiss   به قول رادوین برای هم پرتاپ کردیم .    یادمون ...
4 تير 1393
1